دوشنبه, 6 مرداد 1393 English          
فهرست اصلی سایت

پیوندها

چاپ...

سلماس يكي از شهر هاي قديمي كشور در استان آذربايجان غربي است اسكان بشري در آن به دوره عصر حجر برمي گردد مطابق آثاري كه در نتيجه كاوش ها و حفاري ها از (كول تپه ) در سال 1371 بدست آمده قدمت این شهر به 9000 سال قبل مي رسد .


سلماس در هزاره هاي قبل از ميلاد با داشتن طبيعتي زيبا و كوههاي سرسبز و پر آب همواره ماواي گروهي از انسانهاي باستاني بوده است.با مطالعات باستاني شناسي از تپه هاي اطراف سلماس قدمت آن در حدود نه هزار سال قبل ( هفت هزار سال قبل از ميلاد ) تخمين زده شد و به تحقيق اولين قوم مشخص در سلماس اقوام سومري و بعد ها اولاد سومريان پروتوتورك(تركان باستاني ) و سپس گوتيها و گليزانيها ( حاكم گليزانيها در سال 823 قبل از ميلاد وارد اتحاد اوراتويي ضد آشوري شد ) بودند . بعد ها در هزاره اول قبل از ميلاد در زمان حكومت اوراتورها در سايه اقدامات آنان در اين منطقه شهر اولهو بوجود آمد اين شهر باستاني در غرب روستاي اوله ( اولق كنوني) و در رو بروي كوه قارني ياريق در كنار رود خانه زولا قد بر افراشت ( اوله و اولهو كه هر دو از يك ريشه اند به معناي تقسيم مي باشد . در اين محل آب رودخانه به چندين قسمت تقسيم مي شد . در معني دقيق آن يعني محل تقسيم آب ) . اين شهر و آباديهاي اطراف آن در لشكر كشتي هشتم سارگن دومین پادشاه آشور به سال 714 قبل از ميلاد ويران گرديد . در اطراف دشت قلعه هاي قارني ياريق – دريك – كافير قلعه سي  در غرب كهنه شهر و شرق روستاي زرين دره – قلعه چهريق و قلعه هدر و زنجير قلعه دركنار  روستاي تمر از قلعه هاي دوره اورارتويي مي باشند كه در دوره هاي بعدي نيز مورد استفاده حاكم وقت قرار مي گرفت.


از شاخص هاي تمدن اورارتو حفر انهار و قنوات و كندن درياچه ها و استخر هاي دستي براي آبياري اراضي بود و در احداث ابنيه عظيم بركوهها و تبديل اراضي باير به مناطق داير و مزروع مهارت خاصي داشتند كه اين كار ها بيشتر بدست اسيران جنگي و بردگان انجام مي گرفته است .


بعد از ويراني الهو در دوره ها ي بعد شهري ديگر در شمال غربي آن در كنار رود دريك به نام سلماس شكل مي گيرد . در منابع يوناني از اين شهر به نام سيمباس نام برده شده است از جمله در نوشته هاي استرابون در سال 20ميلادي . در دوره اشكانيان اين نقطه بصورت حايل بين دو امپراتوري پارت و روم بود و بارها صحنه نبرد دو قدرت بزرگ بوده است .


موسس سلسله ساساني اردشير بابكان پس از تصرف اين منطقه آن را ضميمه متصرفات خود كرده و يادگار اين پيروزي بدستور شاه ساساني در 12 كيلومتري جنوب شرقي سلماس بر سر راه سلماس به اروميه، نرسيده به روستاي خان تختي در كوه پيرچاوش بر روي تخته سنگي حكاكي شده است .


                  


پس از ظهور دين اسلام ، مسلمانان در سال 20 هجري قمري اين منطقه را به تصرف خود در آوره اند به نوشته بلاذري در فتوح البلدان سلماس شهري آباد بود و خراج آن بيت المال موصول ريخته مي شد . مورخين و جغرافي نويسان بعد ار اسلام همگي درباره سلماس مطالب مختلفي نوشته اند از جمله اين حوقل در كتاب صور  الارض كه به سال 368 قمري تاليف يافته  سلماس را شهري متوسط ، آباد ، پرجمعيت و پر نعمت كه در آن قصر هاي بلندي از سنگ ساخته شده ، توصيف كرده است . 


در طول دوره صفوي بطور كلي مرز ايران و عثماني محل برخورد قواي دو كشور گرديد . اين شهر در دوره صفويه جندين بار اشغال گرديد بطوريكه يكبار به مدت 18 سال در اختيار عثمانيها بوده است ( از سال  994 تا 1012 قمري ) تا اينكه بدست عباس آزاد گرديد . در اين جنگ شهر سلماس بطور كامل نابود و ديوارهاي آن تخريب شد . ولي نام سلماس به محال سلماس اطلاق شد . با كاهش نفوس سلماس ، تركان لك به سلماس كوچيدند .


بعد از صفويه در دوره هاي كوتاه مدت افشاريه و زنديه ( 1148 ق تاجگذاري نادر شاه 1193 ق مرگ كريم خان زند ) منطقه سلماس و خوي از سال 1167ق تحت اختيار احمد خان دنبولي بوده است ( متوفاي 1200قمري كه وي در آباداني اين منطقه نقش زيادي داشته است . از جمله اينكه قصبه ديلمقان كه تقريبا در حدود700قمري بدست تاج الدين غليشاه تبريزي با حفر قناتي ( بنام خودش ، قنات عليشه ناميده مي شد ) بوجود آمده بود ، را توسعه داده است . در اين مورد ميرزا حسن زنوزي در كتاب رياض الجنه مي نويسد احمد خان دنبولي ديلمقان را با رويش ( حصاري ) عظيم كرد و آن را شهر چه ساخت و دكاكين و حمامات و مساجد و رباطات و عمارات عاليه در آن بنا نمود . و اولادش هم در آبادي آنجا كوشيدند. امير خان ديلمقان را مركز ولايت سلماس انتخاب كرد.


از جمله اقدامات ديگر وي ساختن سدي محكم بر روي ضلع غربي درياچه مصنوعي شهر سلماس به نام گؤل است كه امروز نيز در كهنه شهر پابرجاست .


لازم به توضيح است كه احداث اين گؤل به دست  اوراتور ها صورت گرفته بود باغ بسيار مشهور وي در كنار سلماس آن روز كهنه شهر امروز بنام خان باغي هنوز در اذهان مردم باقي مانده است. از سال 1226ق حكومت سلماس و خوي بدست فتحعلي دولوي قاجار پدر زن فتحعلي شاه قاجار و نياي مادري نايب السلطنه بوده است ، در سال 1232هـ .ق . اكراد بلباس ساكن خاك عثماني به حدود سلماس و اروميه تجاوزاتي داشتند كه سركوب شدند . 


در سال 1237هـ.ق اكراد عثماني دوباره به حدود سلماس تجاوزاتي كردند . كه عباس ميرزا نايب السلطنه وحاكم آذربايجان ، يوسف خان سپهدار گرجي را براي دفع آنان به آن حدود روانه نمود ، پس از قلع و قمع اكراد نائب السلطنه در همين سال با مرگ فتحعلي خوان ، پسرش به نام امير خان سردار را به سمت حكومت و فرماندهي قواي سلماس و خوي و توابع آن تعيين نمود .


اولين اقدام امير خان سردار در سال 1238 هـ .ق انتخاب ديلمقان به مركزيت سلماس بود . 


منطقه سلماس در سال 1242 به اشغال نيروي متجاوز روسي درآمد و بعد از قرار داد تركمنچاي نيروهاي روسيه آنرا تخليه كردند . در جريان انقلاب مشروطيت مردم شهر ديلمقان همگام با ديگر شهر هاي منطقه فعاليت چشمگيري داشتند و در سال 1325 هـ . ق مجلسي بنام مشروطيت تحت رياست حاجي پيشنماز افتتاح گرديد . در همين سال اولين مدسه به سبك نوين به همت ميزا سعيد سلماسي و به مديريت ناجي بيگ اسلامبولي بنام سعيديه در شهر ديلمقان افتتاح گرديد . باني اين مدرسه در سال 1287 شمسي . در نبرد مشروطه خواهان و ضد انقلابيون در اطراف خوي جان باخت . 


در اواخر سال 1290 ش نيروهاي روسي سرزمين آذربايجان و از جمله ولايت سلماس را اشغال كردند . در سال 1293 ش جنگ جهاني اول شروع گرديد و در سال 1294ش سربازان عثماني ارامنه و آسوريان شرق آن كشور را به دليل همكاري با سربازان روسي و حمايت از آنان در جنگ عليه عثماني از محل زندگي خود تبعيد كردند اين آوارگان به مدت دو سال توسط مردم سلماس و اروميه پذيرايي شدند. در سال 1296 انقلاب كمونيستي در روسيه اتفاق افتاد و حكومت جديد آن كشور خود را از جنگ كنار كشيده و نيروهاي خود را از ايران فراخوانده . در زمستان همين سال افراد ارمني و آسوري رانده شده از عثماني همراه با مسيحيان بومي كه مردم محل آنان را ، جيلو مي ناميدند ، مسلح شده و در آذربايجان نيزبه نفع متفقين با دولت عثماني وارد جنگ شدند.


بعد از اندك مدتي آرامش در ولايت سلماس ، طبيعت نيز به نوبه خويش قهر و غضب خود را در حق اين مردم عملي كرده ودر شب 16ارديبهشت 1309شمسي زلزله اي به بزرگي 2/7 در مقياس امواج دروني دشت سلماس و آباديهاي آن را در هم كوبيد . و در حدود  2500 تن در زير آوار ها جان سپردند در اين حادثه ديلمقان و كهنه شهر و روستاهاي اطراف به كـلـي تـخريب شـدنـد بعـد زلزلـه در شمـال غربي ويرانـه هاي ديـلمـقان ، شـهري جديـد به مـهندسي اسد ا…خاور با مشورت مهندسين آلماني احداث گرديدكه از آن روز به بعد بنام شاهپور ناميده شد . 


در شهريور 1320شمسي كشور ايران مورد تهاجم دو دولت شوروي و انگليس قرار گرفت و اين منطقه به اشغال روسها در آمد،تااينكه در بهار 1325 اين شهرستان و به طور كلي خاك ايران را تخليه نمودند. 


 از 21 آذر 1324 تامدت يك سال آذربايجان و سلماس تحت كنترل فرقه دمكراتيك كه از سوي روسها سازمان يافته بود قرار گرفت . در طي يك سال نام شهر دوباره به سلماس برگردانده شد .


شهرستان سلماس در اولين تقسيمات كشوري كه در سال 1316 شمسي به عمل آمد و ايران به ده استان وچهل و نه شهرستان تقسيم گرديد ، بنام بخش شاهپور از خوي محسوب شد ، تا اينكه اين بخش در سال 1337به شهرستان تبديل گرديد و بعد از پيروزي انقلاب  شکوهمند اسلامي نام اين شهر و همچنين شهرستان به سلماس تغيير نام يافت.


در سایت لغت نامه دهخدا از شهر سلماس چنین یاد شده:

سلماس . [ س َ ] (اِخ ) شهری است به آذربایجان در میان تبریز و ارومیه و نزدیک به خوی ، در آن آبی است که اغتسال در آن کنند دافع مرض جذام است . (از آنندراج ). از اقلیم چهارم و شهر بزرگی است و باروش خرابی یافته ، وزیر خواجه تاج الدین علیشاه تبریزی آنرا عمارت کرد. دورش هشت هزار گام است .هوایش بسردی مایل است و آبش از اودیه های جبال کردستان میخیزد و ببحیره چیچست ریزد. باغستان بسیار دارد.حقوق دیوانیش سی و نه هزار و دویست دینار است . (نزهة القلوب ص 85). شهرکی است خرم و آبادان و از وی شلواربندهای نیکو خیزد. (حدود العالم ). اسم این شهر از سال 1309 هَ . ش . ببعد بنام شاهپور نام گذاری شد، ولی اکنون به همان نام سابق یعنی سلماس خوانده میشود.



پیشینه تاریخی به قلم دكتر توحيد ملك زا

طبيعت چند گونه ، كوههاي سر سبز و پر آب سلماس سبب شده  است در هزاره هاي قبل از ميلاد اين شهر مأواي گروهي از انسان ها ي باستاني شود كه دانشمندان توانسته اند ، با اكتشافات و مطالعات باستانشناسي خود حضور انسانهايي از نوع نئاندرتال پيشرفته را در كوهها و غارهاي نزديك به سلماس ثابت كنند . مثلاً پروفسور كارلتون س : كوون در سال 1919 م طي تحقيقاتي غارهاي " تام تاما " و " داوارزاغاسي " كه در كوهستانهاي نزديك سلماس است را مكان اوليه استقرار بشر در دهها هزار سال قبل اعلام نمايد .

نقوش آجواج  ( مربوط به حدود 35 تا 150 هزار سال قبل)

در نزديكي روستاي اجواج 16  كيلومتري جنوبغرب سلماس آثاري از انسانهاي اوليه وجود دارد كه نشاندهنده اسكان انسانهاي اوليه در منطقه سلماس مي باشد. اين آثار كه بر روي صخره هاي آذريني كه سمتشان به سوي شرق مي  باشد نقش شده عموما قوچ و بزهاي كوهستاني با بدنهاي كشيده مي باشد كه غالبا به صورت خطوط دراز كشيده شده است كه در صورت تاييد كشيده شدن اين آثار توسط انسانهاي اوليه ميتوان اين آثار را به دوره پالئوليتيك مياني(حدود 35 تا 150 هزار سال قبل )منتسب دانست.

در پاي اين كوه وجود باريكه اي آب اسكان دائم انسانهاي اوليه را در كوهها و غارهاي منطقه سلماس و آذربايجان نشان مي دهد. بنا به تحقيق باستانشناسان انسانهاي نخستين ساكن آذربايجان تا پيش از اواخر دوره مياني و اوايل نو سنگي غالبا در كوهها ميزيستند و در حدود هزاره هاي 5-9  ق.م به تدريج به دشتها سرازير شده و به احداث روستاهاي كوچك پرداختند. روستاي قرار گرفته در  اهروان سلماس يكي از اين روستاهاست.

از ديگر سو حيات فرهنگي مردمان با ستان سلماس با مطالعات باستانشناسي در تپه هاي باستاني سلماس به كرّات تأ ييد شده است ، باستان شناسان توانسته اند دريا بند كه قديمي ترين دهكدة باستاني در خاور ميانه در سلماس قرار دارد آنهم با قدمتي در حدود نه هزار ساله قبل از ميلاد . از ديگر سو اين دهكده يك مكان صنعتي قديمي تمدن آذربايجان نيز بوده بدين نحو كه مردم باستان ساكن اين دهكده يازده هزار ساله با وارد كردن نوعي سنگ خاص به نام اوبسيدين از معادن نزديك سلماس آنها را تبديل به آلات و ابزار برنده جنگي كرده و از آنها استفاده يا گاهاً به ساير مناطق صادر مي كردند .

 وجود شواهدي از قبيل اوبسيدين هاي برّ ان در منطقه هؤده ر " كور اوغلي قالاسي " نشان دهندة استقرار تمدني هم سطح با كول تپة يازده هزار سالة سلماس " mezolitic " در سلماس مي باشد .

به تحقيق اولين قوم مشخص در سلماس اقوام سومري بودند كه به استناد كاوشهاي اخير باستانشناسي و همچنين بررسي كتيبه هاي مختلف سومري هاي ساكن بين النهرين ، باني تمدن بسيار مشهور و سرتاسري اره ته / آراتا در پنج – شش هزار سال قبل آذربايجان بودند . اولاد سومريان پروتوتورك ( تركان باستان‌) ساكن در آذربايجان و سلماس بعد ها تمدن عظيم سومري بين النهرين را بوجود آوردند برطبق مطالعات و تحقيقات زبان شناسان كلمة اره ته/ آراتادر زبان تركي باستان به معني كوه و مكان مرتفع مي باشد . بعد ها در تاريخ سلماس اقوام هورري كه از خويشاوندان نزديك سومري ها بودند و در پرورش اسب معروفيت داشتند و سپس گوتي ها و تركان آس كه نام "سلماس" از اين نام مشتق شده است همگي در سلماس قديم موجد تمدن بسيار پيشرفته در اعصار خيلي قبل حدود چهار پنج هزار سال قبل بودند.

در دوران بعد اقوام و قبايل ساكن آذربايجان به دنبال تهاجمات آشوريها براي مقابله با اين دولت خونريز و تهاجم دولت عظيم ، متمدن و با سازمان اورارتو را  در سه هزار سال قبل بوجود آوردند كه در سايه اقدامات اين حكومت ، سلماس كه آنزمان‌ اوْلهو ناميده مي شد توانست به حد اكثر پيشرفت  زمان خويش برسد . آب رود خانه زولا و ديگر شعبات آن به وسيله كانالهاي آب به كشتزار هاي تاك و باغهاي ميوة پرباركشيده شد. زمينهاي پهناور به چراگاه تبديل شدند ، اشتران و چهار پايان آن در سراسر جهان آوازه يافت . انبار هاي غله بزرگ احداث شد كاخ شاهي اوْلهو " سلماس" در كنار رود زولا ساخته شد و ديوارهاي سنگي براي محافظت از شهر اوْلهوبر پيرامون آن كشيده شد . در ساية مطالعات دانشمندان ، امروزه مي دانيم كه ساكنان آن روزگار آذربايجان در دوران اورارتوها " حدود سه هزار سال قبل ) ابداع كنندة فن براي دستيابي به آب مي باشند .

شهر و مدنيت وسيع اوْلهو در اثر حمله دولت آشور نابود گشت و ديوار هاي سنگي شهر به ضرب كلنگ وشمشير چون كوزه گلين ويران و با خاك يكسان شد. ضربه وارده به پايتخت دوم اورارتو ( سلماس يا اوْلهو (اوْلخو )) به قدري سريع ، سخت و گيج كننده بود كه تا صدها سال بعد شهر سلماس نتوانست آسيب هاي ناشي از اين ضربات را جبران نمايد ، بطوريكه بعدها شهر سلماس به احتمال قوي در دوران حكومت آذربايجان ( سلسله آذربايجان ) روي آباداني به خود ديد .

 آثار اورارتوها در سلماس:

امروزه محققين دخمه هاي موجود در «قارني ياريق»، «ﻫﺆدر»، «دئريک»، «زنجير قالا»و چهريق و آثار مختلف قلعه هاي خان تختي،کاظم داشي «ﮔﺆيرچين قالا» را کلاً آثار اورارتويي مي دانند. کئوپورتر انگليسي براي اولين بار توانست اورارتويي بودن آثار زنجير قالا در تمر را نشان دهد.

سيستم آبياري اورارتويي در منطقه سلماس  ( دو- سه هزار سال قبل)

در منطقه سلماس كه در آن زمان جزو آبادترين نقاط دولت اورارتو محسوب مي شد و ايالت سانقي بوْتو ناميده مي شد آب رودخانه زوْلا و ديگر شعبات كوچك آن بوسيله كانالهاي آب به كشتزارهاي انگور و باغهاي ميوه و مزارع غلّه كشيده شده بود. از سوي ديگر قناتهايي نيز براي جمع آوري آبهاي كوهستان براي استفاده در دشتهاي آذربايجان احداث شده بود. امروزه اورارتوها يعني مردمان باستان آذربايجان را ابداع كننده فن قنات براي دستيابي به آبها مي دانند و محققين مي دانند  كه اين  اورارتوها يعنی اجداد آذربايجانی ها  بودند كه به پارس ها هنر معماري ، استفاده ازآهن و تكنيك قنات راآموخته اند.[1]

در تاريخ اورارتوها به گزارشات مربوط به آباداني سانقي بوْتو  «مسير بين سلماس از طريق گؤنئي» برمي خوريم. بر اساس اين گزارشات ، آب رودخانه ها به مصرف باغات و زمين هاي كشاورزي رسيده و مسير بسيار خرم و سرسبزي بوجود آمده بود كه اين سيستم آبياري و سرسبزي منطقه در اثر حملات آشوريها نابود مي شود.

عامل ائتنيکي مهم ديگري که در سلماس بطور بارزي درخشيده اقوام ساکايي مي باشند که با استناد به منابع تاريخي مختلف مي توان دريافت آلپ ارتونقا يا افراسياب مندرج در شاهنامه خاقان انها بوده و عاقبت در کوران کشمکش هاي سياسي در جزيره در درياچه اورميه دستگير و سپس کشته شده است.

به احتمال بسيار زياد محل گرفتاري وي جزيره «کاظم داشي» مي باشد که سابقاً «قيريخ لار» ناميده مي شد. اين نکته که «کاظم داشي» يا «قريخ لار» همان محل اختفاي آلپ ارتونقا (افراسياب) بوده مي تواند کاملاً واقعي به نظر برسد چرا که سابقاً مردم براي زيارت به اين صخره بزرگ مي آمده،در آن شمع روشن کرده ، نذر مي داده و به قدر يک محل مقدس ارزش و احترام داشت.

امروزه نقشهاي مختلف حيواني در روي فرشها،گليم ها و زيور آلات مختلف در آذربايجان را يادگار مدنيت ساکاها مي دانند.

اتحاديه ماد

بر خلاف عقيده بعضي ها،مادها يک قوم آريايي نبوده بلکه در سده هفتم ق.م پس از سقوط دولت هاي اورارتويي،ماننايي،ساکايي و ... از اتحاد هفت قبيله ساکن آذربايجان بقول هرودت- دولت ماد به وجود آمد.

از تاريخ سلماس در دوره استيلاي هخامنشيان در آذربايجان اطلاع چنداني در دست نيست.  پس از يک دوره سکوت تاريخي ، اولين آگاهي ما از سلماس به زمان حمله اسکندر بر مي گردد.به استناد نوشته هاي " استرابون " در سال 20ميلادي درمي يابيم كه سلماس تحت عنوان " سيمباسا"  يا " سيمباكا" ظاهر شده كه ظاهراً تحريفي از كلمة سلماس به زبان رومي است . به نوشته وي ، سلماس در آن دوران بين حكومت هاي آذربايجان و رومي هادست به دست مي گشته بطوريكه اين ردَ و بدل ها سبب آسيب هاي جدي به سلماس آنروز گار و به تبع آن ركورد صنعت و هنردر سلماس شد .

همزمان با حكومت آذربايجان در سرزمين آذربايجان ، دولت ديگري در تركمنستان و شمال خراسان توسط سكاهاي ترك بوجود آمد كه مورخين به استناد به نام مؤسس آن " اشك " آنهارا حكومت اشكانيان ناميدند .

ماجراي حكاكي نقش  خان تختي سلماس

اشکانيان سرزمينهاي متصرفي خود را به صورت ملوک الطوايفي يا فدراليته اداره مي کردند و همين امر هم سبب شد با تضعيف حکومت مرکزي سرزمينهاي تابع اين امپراطوري دم از استقلال بزنند. سرزمين آذربايجان از زمره اين سرزمين ها بود. با کشته شدن اردوان در سال 224 ميلادي امپراطوري اشکاني متلاشي گرديد ولي تيرداد نامي که خسرو اشکاني نيز ناميده مي شود توانست حکومت و استقلال آذربايجان را حفظ نموده و با روميها پيمان دفاعي ببندد.

اردشير موسس ساسانيان به تدريج دايره حکومت خود را از استخر فارس گسترش داده به مرزهاي آذربايجان رسيده و به فکر تصرف آذربايجان افتاد. از ديگر سوي از روميان خواست آسيا و مناطق سوريه و عراق را تخليه نمايند .

بعد از عقب نشيني قشون روم ،خسرو اشکاني شاه آذربايجان در برابر اردشير تنها ماند ولي با اين همه دست از مقاومت برنداشت. و به ادعاي گيبون ،اين مقاومت بيش از سي سال تمام به طول انجاميد. با توجه به سي سال مقاومت خسرو، احتمالاً تصرف آذربايجان در سال 262 ميلادي يا 263 ميلادي انجام شده است. جکسن نيز معتقد است تصرف آذربايجان در سال 230 ميلادي انجام شده است.

اردشير که نزديکيهاي سلماس رسيده بود سرمست از اين پيروزي دستور حکاکي نقشي که حاوي نقش خود اردشير و پسرش و دو تن از سران محلي که به احتمال زياد سران آذربايجان باشند داد.  اين نقش در کوه «پيرچاوش» نزديکي آبادي «خان تختي» سلماس حک شده است. اين نقشها که در ارتفاع حدود 30 متري حک شده است متشکل از دو  سوار و در پياده است.

سواران پادشاهي هستند که ظاهراً ايشان را در حال گرفتن تاج از دست پيادگان نشان مي دهد.

از مهمترين وقايع اين دوران،حمله يوليانوس امپراطور رم به آذربايجان در 323 م و تصرف سلماس توسط قواي رومي مي باشد. نيروهاي رومي پس از تصرف سلماس به تاراج آن پرداختند.با مطالعه نوشته هاي روميان درمي يابيم سلماس در آن دوران از طرف روميها "جيليا کوموس" ناميده مي شد. که به مفهوم سرزمين آباد پر غله مي باشد.

از مهمترين حوادث پس از تصرف آذربايجان توسط ساسانيان ورود تركان خزر و تركان هون به آذربايجان و سلماس مي باشد كه در تاريخ و تمدن و فرهنگ امروزين سلماس نقش فراوان دارند . امروزه زبانشناسان ميدانند كلمة هؤده ر تحريفي از كلمه خزر مي باشد . حفاري هاي باستان شناسي در تپه هفتوان سلماس آثاري از اين دوران را به نمايش مي گذارد كه جالب ترين آنها دو عدد آينة شيشه اي بي نظيري است كه از گورهاي ( كورقان ) اوايل دورة ساسانيان در سلماس كشف شده است . اين اشياء امروزه در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.

با ظهور اسلام ، سلماس وارد دوران نوين تاريخ و فرهنگ خويش گرديد .  آذربايجان قبل از شکست نهايي ساسانيان به تصرف اعراب در آمد چرا که عُمر در سال 19 ﻫ . ق عتبه بن فرقد سلمي را را به موصل فرستاد و سال بعد وي سلماس و اورميه و خوي را تصرف کرد. بلاذري مي نويسد:

 «معاني بن طاووس از پيروان اهل موصل روايت مي کند اورميه را نيز ﻋﺘﺒﺔبن فرقد هنگام جنگهاي موصل فتح کرد و خراج آن چندي به بيت المال موصل ريخته شد و هم اين چنين بود حال حور و خوي و سلماس. معاني مي گويد: ﻋﺘﺒﺔ اورميه را زماني گشود که ولايت آذربايجان داشت و اللهُ اعلم.»[2]

 در ساية اين دين نوظهور ، سلماس صدها شخصيت علمي ، ادبي و ديني به جامعة گستردة اسلامي تقديم نمود كه دراين نرم افزار به بيوگرافي عده اي اشاره خواهيم كرد . در سال 20هـ . ق سلماس به تصرف عتبة بن فرقد سردار عرب در آمده و متعاقب آن جمع كثيري از اعراب مسلمان وارد سلماس و آذربايجان شدند . با اينحال زبان عربي عليرغم داشتن پشتوانة قوي مذهبي ، نتوانست به زبان تركي مردم آذربايجان فائق آيد ولي طبيعي است آثار خويش را به عنوان مبادلة دوفرهنگ در زبان تركي نشان داد كمااينكه اين آثار در زبان عربي نيز ديده ميشود . با اين حال كم كم زبان و فرهنگ عربي در ميان فرهنگ تركي حل شد ، بطوريكه امروزه هيچ اقليت عربي در آذربايجان ديده نمي شود .

همزمان با قيام بابك ، سلماس و قلاع اطراف آن به تبعيت وي در آمدند و بدين ترتيب بابك و مردم آذربايجان به مدت حداقل بيست سال متمادي در برابرقشون اعراب به مقاومت پرداختند ، ليكن اين امرديري نپاييد و بابك توسط اعراب دستگير و بعداً كشته شد . صد سال پس از قيام بابك دوباره آذربايجان سعي در استقلال از بغداد نمود . در اين كوشش ها سلماسيان نيز نقش فراواني داشتند . در تاريخ مي بينيم سلماس گاه به تصرف سالاريان ،گاه به تصرف حمدانيان در مي آمد .

 سلماس در دوره اول اسلامي

ابن حوقل كه در حدود سالهاي 368 هـ .ق. تقريباً هزار سال قبل از سلماس ديدن كرده ، سلماس را شهري آباد ، پرجمعيت و پر نعمت معرفي و از ميوه سلماس تعريف فراوان كرده است . وي همچنين از مسجد جامع سنگي و ديوارهاي سنگي شهر سلماس ياد مي كند.[3]

در حدود العالم نيز علاوه بر تعاريف فوق به صنايع دستي مردم سلماس نيز اشاراتي شده است خصوصاً از توليدات دستي مردم سلماس به عنوان كمك درآمد سلماسيان نام برده مي شود.

مقدسي نيز در احسن التقاسيم ، سلماس را با بازارهاي متعدد و مسجد جامع سنگي ذكر كرده از سلماس به عنوان شهر زيبايي ياد مي كند.[4]

ابن خردادبه صاحب كتاب « المسالك و الممالك » تحرير در سال 230 ــ 234 ضمن توصيفات آذربايجان و بيان راههاي ارتباطي شهرهاي آن به سلماس نيز اشاره مي كند: « از آن محل ( اورميه) تا سلماس از طريق خشكي و درياچه اورميه شش فرسخ راه مي باشد. [5]اين كل معلوماتي است كه جغرافيدان عرب قرن سوم از سلماس ارائه مي كند.

ابودلف سياح عرب كه درتاريخ341ه.ق  سفرنامه خودرا نوشته است درباره آبگرم در سلماس توضيحاتي مي دهد.

در عصر تركان سلجوقي آخرين موج تركان اوغوز به آذربايجان وارد و بدين ترتيب خزينه هاي فرهنگي آذربايجان پربار تر شده و زمينه براي خلق آثار و نوشته ها مزين ادبي ، ديني و هنري در آذربايجان مساعدتر شد . محققيني همچون اورخان شاييق و گيرزي اوغلو معتقدند كه در تقسيم بندي اوغوزان ،سلماس همراه با اروميه و وان جزو ديش اوْغوز ( اوغوز بيروني ) محسوب مي شد .امروزه از تركان اوغوزقبيله هاي قايي ،بايات ، افشار و چپني ( تركان كوره سين لي يا در اصل گيره سون لو – گيره سون منطقه اي در آناطولي ) در تركيب مردم سلماس نقش دارند .

جنگهاي صليبي و سلماس

تركان مسلمان كه شور غزا و جهاد در سر داشتند ساليان متمادي در صف اول قشون اسلام در مقابله با مسيحيان و روميان در حدود آذربايجان بودند. اين علاقه به شكل كاملا واضحي در داستانهاي كتاب ده ده قورقود كه از كتب كلاسيك و ارزشمند تركان است، متجلي است. ادامه جهادهاي تركان مسلمان سبب فروكش شدن تجاوزات مسيحيان و در رأس آن ارامنه به سلماس، اورميه، خوي و ماكو گرديد.

درسال 439 هـ .ق. يكي از پيشوايان مسيحي كه خاچيك نام داشته به لشكريان  طوغرول بيگ سلجوقي حمله مي كند. گرچه وي در اين حمله كشته مي شود با اين حال با پيوستن جمعي به قشون وي سپاهيان طوغرول بيگ در نواحي خوي و سلماس شكست خورده[6] جمع كثيري از تركان شهيد مي‌گردند. با اين حال سلماس به دست مسيحيان رومي نيفتاد و حداكثر تلاش سلماسي ها صرف تعمير و مرمت ديوارهاي قلعه و فراهم نمودن آذوقه و تجهيزات جنگي براي مقابله با دشمن مي شود. در جنگهاي صليبي سلماس به عنوان يك شهر تداركاتي عمل مي كرد.

مهمترين عصر فرهنگي آذربايجان تا استيلاي مغول ، دوران حكومت اتابكان ( آتابيگ هاي ) آذربايجان محسوب مي باشد . گر چه وقوع جنگهاي گسترده صليبي مانع رشد جدَي صنعت و هنر در سلماس شد ولي در عين حال سلماس به علَت قرار گرفتن در شاهراه تبريز –بيزانس به عنوان يك شهر مهم بازرگاني عمل مي كرد . در كتب تاريخي از قالي هاي عالي سلماس ،پارچه هاي ماهوتي ،مخمل ، رو بالش ،سفره ، پرده ، جانماز ،‌آرخليق ، كمر و قورشاق و از صنايع مسي فلزي در سلماس به عنوان يك صنعت با ارزش ياد مي شد و صادرات ظروف مسين سلماس از اهميت زيادي در جهان اسلام برخوردار بود .

در سال 619 هـ . ق سپاه مغول به آذربايجان رسيده و گروهي از آنان به فرماندهي چته نويان به سلماس حمله كرده و از آنجايي كه اهالي سلماس قبول تبعيت از مغولان نكرند ، مغولها پس از تصرف سلماس ، آنجا را باخاك يكسان كردند . يكصد سال بعد سلماس توسط تاج الدين عليشاه وزير غازان خان مرمَت ميشود . حمدالله مستوفي از تاريخ نگاران اين عصر اشاره مي كند كه محيط سلماس در آن زمان هشت هزار گام بود . از آثار ديگر اين دوران ، مقبره زن تاج الدين عليشاه است كه در سلماس به مينار مشهور بود و عاقبت در زلزله ويرانگر سال 1309 شمسي سلماس كلاً منهدم شد .

 ايلخانيان و سلماس :

به تدريج مملكت مغولان بدست شاهزادگان مغول افتاد از جمله هولاكو كه سلسله ايلخانيان را تشكيل داد. هولاكو پس از غارت بغداد تصرف غنايم و تخريب بغداد با مال و منال و خدم وحشم فراوان به آذربايجان آمد وي قسمتي از اين اموال را براي برادرش منقوقا آن فرستاد و بقيه را در قلعه مستحكم قيرخ لار ( كاظم داشي ) در سلماس ذخيره كرد.

آثار باستاني سلماس در دوران ايلخانيان : مينار

حمدالله مستوفي در سلماس اشاره مي كند كه سلماس يكصد سال پس از حمله مغول بدست تاج‌الدين عليشاه جيلان تبريزي مرمت شده و دورش هشت هزار گام است. علاوه بر اين يك پل و راه هاي متعدد به امر وي ساخته شد و سلماس روي آباداني ديد.

مقبره اي كه تا قبل از سال 1309 (زلزله) در سلماس در اراضي كهنه شهر امروزي  قرار داشت مقبره ميره خاتون زن تاج الدين عليشاه بود. گرچه شكل ظاهري اين مقبره شباهت تامي به آثار سلجوقي دارد ولي « هرتسفلد معتقد است كه برج سلماس مقبره دختر اميرارغون خان رادكا ني است كه به زني وزير تاج الدين عليشاه جيلاني در آمده بود و تاريخ آن 700 يا 710 هجري است.

نهر عليشاه Əlişə  كه از نزديكي سلماس كنوني مي گذرد نيز از اقدامات مؤثر تاج الدين عليشاه براي مرمت سلماس تخريب شده به شمار مي رود.

سلماس در آثار سياحان دوره ايلخاني

به نوشته حمد الله مستوفي در كتاب «نزهه القلوب» :

«سلماس از اقليم چهارم است. طولش از جزاير خالدات «عط يد» و عرض از خط استوا « لزم». شهري بزرگست و باورش خرابي يافته وزير خواجه تاج الدين عليشاه تبريزي آنرا عمارت كرد. دورش هشت هزار گام است . هوايش به سردي مايل است و آبش از اوديه جبال بر مي خيزد و به بحيرهچي چست ريزد . باغستان بسيار دارد . ميوه وانگورش نيكو باشد. غله و ديگر حبوبات نيكو آيد . مردمش سنّي پاك دين اند و پيوسته با اكراد در محاربه باشند و خصومت هميشه در ميانشان قايم بود و چون ذاتي و موروثي است اصلاح پذير نمي باشد . حقوق ديوانيش سي ونه هزار و دويست دينار است .[7] لازم به ذكر است كه در آن زمان ماليات شهر خوي پنجاه وسه هزار دينار و ماليات شهر اورميه هفتاد وچهار هزار دينار ، اردبيل هشتادو پنج هزار دينار و تسوج پنج هزار دينار بوده است.»

شهاب الدين ياقوت حموي نيز در معجم البلدان مي گويد :

سلماس به فتح اول و ثاني مدينه اي است مشهور در آذربايجان ميانه آنجا و اورميه دو روز مسافت مي باشد و تا تبريز سه روز و سلماس در ميان اورميه و تبريز واقع شده و بالفعل غالب آن شهر خراب است . از سلماس تا خوي يك منزل مي باشد . طول سلماس هفتاد وسه درجه و سدس است و عرضش سي وسه درجه و نصف .

حكومت آل جلاير در سلماس

پس از ضعيف شدن حكومت ايلخانيان ، آل جلاير از 740 تا 836 هـ . ق. به آذربايجان مسلط شدند . ماليات دريافتي از سلماس در دوران آل جلاير به 39200 دينار مي رسيد كه گوياي تلاش وسيع براي سر وسامان دادن به اقتصاد مضمحل سلماس  پس از نابودي در يك قرن قبل بود .

عوايد سلماس در اين دوران پرحادثه را در سالهاي 741 و 764 هـ . ق. به ترتيب 73000 و 50000 دينار بود[8] كه گوياي توسعه اقتصادي سلماس آن دوران مي باشد .

سلماس در زمان امير تيمور

تيمور در شعبان 763 هـ . ق. در شهر كوش بدنيا آمد . پدرش نام وي را « ته مير » به معناي آهن نام نهاد اين لفظ بعداً در كتب فارسي به «تيمور » تبديل شد .در سال 777 امير تيمور گوركان پس از پيروزي بر ايلديريم بايزيد سلطان عثماني در آنكارا در بازگشت به آذربايجان آمده در سلماس لشكرگاه زد .[9] تيمور در سال 789 هـ . ق. دوباره به سلماس آمده و در مدت اقامت در سلماس « ملك عزالدين » واني را مورد تفقد قرار داده [10] و دايره حكومت وي را گسترش داد و پس از چندي سكونت در سلماس براي سركوب آل مظفر عازم اصفهان شد.

پس از تضعيف ايلخانيان به ترتيب آل جلاير ، اميرتيمور و قره قويونلوها و آق قويونلوها سلماس را در دست داشتند و به تدريج با حكومت سلطان فرهنگي دوست اوزون حسن بر آذربايجان ، زمينه براي رشد صوفيان و تاسيس سلسه صفويه آذربايجان آماده شد . در زمان اوزون حسن  قرآن به زبان تركي ترجمه و قلعه هايي در سلماس مرمَت شد از جمله قلعة مستحكم گورچين قالا در كنار درياچه اروميه . با تأسيس دولت صفوي در آذربايجان ،تنش هاي دول صفوي و عثماني، آسيب هاي جدي به سلماس وارد مي گردد كه به تدريج هستي از سلماس بر مي كند و در اين جنگلها بوده كه سبب اوضاع نامساعد سياسي و امنيتي سلماس متروك و مخروبه گرديده و آنچه در منابع تاريخ اواخر صفويه و استيلاي كريم خان زند و حكومت افشار ها و ساير كتب مربوط به تاريخ آذربايجان تحت عنوان سلماس ذكر مي گردد منظور محال سلماس مي باشد نه شهر سلماس . بي شك اهميت و شكوه وعظمت قبلي شهر سلماس ،سبب تثبيت نام سلماس در طي تاريخ بوده است . از مهمترين وقايع فرهنگي سلماس استقرار شاخه اي از تركان اوغوز تحت عنوان گيره سون لوها ( كوره سيني ) در مناطق غرب سلماس و استقرار گروهي از تركان لك در مشرق سلماس مي باشد . جمع كثيري از نويسندگان و شاعران و مشاهير سلماسي از اين تركان لك مي باشد .

 حركت تركان  لك  به سلماس

چنين به نظر مي رسد زماني كه جمعيت سلماس  رو به كاهش نهاد و آثار ضعف اقتصادي در چهره آذربايجان نمايان مي شد صفويه براي حفاظت از مرزهاي سلماس و افزايش جمعيت ، گروهي از مردمان ايل لك را به سلماس كوچانيد. لك ها خود را از تركان قشقايي مي دانند كه در زمان حمله مغول از آذربايجان به اطراف شيراز كوچيده اند.

تاريخ دقيق استقرار لك ها در سلماس معلوم نيست ولي با توجه به قراين و از جمله فهرست امراء دربار صفوي مي توان حدس زد كه استقرار طايفه لك در سلماس ، قبل از حكومت شاه عباس بوده است. گفتني است در فهرست ياد شده « ساروخان سلطان سلماسي مير جماعت لك سلماسي » قيد شده است كه جزو اويمآقات قيزيل باش نبوده ولي « در سلك امراء عظام انتظام يافته »[11] است.

امروزه لك هاي سلماسي در  آبادي هاي زير استقرار يافته اند:

يوشانلو ، كنگرلي ، سلطان احمد ، يالقيز آغاج ، صدقيان ،  قره قشلاق،حمزه كندي  و آفتاخانا

با توجه به اينكه طايفه لك سلماس حالت كوچ نشيني داشتند مي توان حدس زد قره قشلاق محل استقرار زمستاني انها بوده است . ييلاق قشلاق لك ها در سلماس تا انقلاب اسلامي ادامه داشت .

در اوايل سلطنت آقا محمد خان قاجار رياست لك هاي سلماس با سلطان احمد لك بود به نظر ميرسد نام روستاي سلطان احمد از نام رئيس ايل لك سلماس گرفته شده است .

سلماس در دوران سلطنت شاه محمد صفوي

پس از شاه اسماعيل دوم برادر بزرگش محمد به عنوان سلطان صفوي انتخاب شد . وي در اوايل حكومتش تصميم گرفت « چون الكاي خوي و سلماس و اورمي و اوشني و بعضي از توابع مراغه به تصرف اكراد مخالف در آمده و به حمايت روميه معترض حواشي مملكت مي شدند .» مناطق ياد شده را آزاد نمايد. وي براي نيل به اين مقصود با قشوني مجهز به آذربايجان لشكركشي كرد ولي به سبب دريافت خبر حمله محمد گراي خان تاتار به شيروان چاره اي جز حركت به سوي شيروان نداشت.

به نوشته تركمان ، در سال 985 هـ به سبب جنگ هاي فراوان و تخريب باغات و مزارع آذربايجان « در اكثر محال قحطي پديد آمد .»

در سال 992 هـ نيز شاه محمد و حمزه ميرزا وليعهد كوشش ناموفق در بازپس گيري آذربايجان داشتند .از آن طرف نيز عثمان پاشا وزير اعظم عثماني با سپاهي عظيم به سوي تبريز پيش مي آمد. حمزه ميرزا وليعهد كه سعي در جلوگيري از حركت قشون عثماني داشت ، نتوانست كاري از پيش ببرد و در 27 رمضان 993 هـ .ق. قشون عثماني به تبريز رسيد.

حمزه ميرزا اين بار جهت ضربه زدن به قشون سپاه عثماني به سلماس آمده ، بر پاشاي ايروان و سلماس غلبه كرده سلماس را متصرف شده و شهر را غارت كرد. تصرف سلماس ديري نپاييد و بالآخره حمزه ميرزا كشته شد.

بعدها عثمان پاشا ، وزير اعظم عثماني در آذربايجان وفات كرد و عثماني ها عقب نشيني كردند با اين حال تا زمان شاه عباس دوم آذربايجان و به تبع آن سلماس يكي از ايالتهاي امپراطوري عثماني بشمار مي رفت.

شاه عباس صفوي و تصرف دوباره سلماس

در گيرو دار هرج و مرج در دربار صفوي بالآخره علي قليخان شاملو و مرشد قليخان استاج لو دست ياري به هم داده و عباس ميرزا را در سال 996 هـ  با عنوان رسمي « شاه عباس » به سلطنت برگزيدند. وي براي آسودگي در سال 999 هـ طي پيماني آذربايجان ، گرجستان و قسمتي از لرستان را رسماً ضميمه خاك عثماني كرد و دفاتر مالياتي اين مناطق را به دولت عثماني تحويل داده و سپس به تقويت قشون خود پرداخت.

در تاريخ هفت ربيع الثاني 1012 هـ شاه عباس از اصفهان به قصد آذربايجان بيرون آمده و بي هيچ مانعي در 19 ربيع الثاني 1012 هـ به تبريز رسيد. از آنطرف غازي بيگ مقاومت در برابر عثماني را صلاح ندانسته، قلعه قارني ياريق را به علي پاشا تحويل داد و منتظر رسيدن قشون صفوي شد. پس از تصرف تبريز، سلماس نيز به تصرف قشون سپاه عباس در آمد و بلافاصله غازي بيگ به‌ سبب خدماتش در ارسال پيغام از اوضاع داخلي آذربايجان به حكومت خوي و سلماس منصوب شد.

گرچه سلماس در سال 1012 هـ .ق. به تصرف صفويان در آمد ولي عشاير مرزي پس از چند گاهي با دست اندازهايي به سلماس و شهر و روستاهاي مجاور امنيت را از مردم سلب كرده بودند. بنابراين تصرف واقعي سلماس و استقرار دولت صفوي در سلماس پس از به ثمر رسيدن صلح سال 1021 هـ .ق. بين دولتين صفوي و عثماني برقرار شد.

در پاييز سال 1014 هـ .ق. جغال اوغلو سردار عثماني از راه آلباق به سلماس آمده و شهر را تصرف كرد سپس رهسپار تبريز شد. شاه عباس پير بوداق خال حاكم تبريز را به مقابله با عثمانيها فرستاد در طسوج به عثماني ها شبيخون زده و از سلماس تا آلباق نيز بدين  شيوه عمل نموده اگر از سر حياتشان مي گذشتند از رخت و لباسشان نمي گذشتند. پس از هزيمت عثمانيها ، اردوي شاه عباس به سلماس رسيد و خود وي در چمن ديريشك سلماس اردو زد. در طول اقامت بيست روزه شاه عباس در سلماس ، امراي بسياري از جمله مصطفي بيگ محمودي و زينل بيگ محمودي و اميرخان چلاق برادوست كه در زمان استيلاي عثماني ها ، از اطاعت صفويه سرباز زده بودند به حضور وي رسيده و اظهار ندامت كردند . اما جغال اوغلي چون خبر اقامت شاه عباس و قشون صفوي را در سلماس دريافت كرد براي جلوگيري از هر گونه در گيري از خطه وان به سمت ديار بكر حركت كرد. شاه عباس پس ازاستقرار آرامش در سلماس به تبريز بازگشت.

كوراوغلو و قلعه هؤده ر سلماس

كوراوغلو قهرماني است برخاسته از ميان مردم و پاسدار منافع مردم و عاشيقي است ترنم كننده دلاوري و جوانمردي كه زور مداران او را راهزني بيش نمي پندارند و مردم آذربايجان نجات بخش خويش. به اعتقاد اهالي سلماس چنلي بئل كوراوغلو همان  قلعه هؤده‌ر مي باشد كه به گفته بعضي مردم « كوراوغلو قالاسي » و بر طبق اعتقاد بعضي ها « قيز قالاسي » مي باشد. اين قلعه كه در راه كاروانروي سلماس به عثماني قرار داشت مورد حمله « دلي كوراوغلو » قرار مي گرفته و غارت مي شده است. گفتني است كوراوغلو به دليل محبوبيت نام بسياري از قلاع مستحكم ديگر آذربايجان را به خود اختصاص داده و همچون ساير شخصيت هاي عالي مقام داراي موقعيت اسطوره اي هم شده است.

ورود «كوره سون لي هاKürəsünlilər    »  به  سلماس

يكي از وقايع مهم ورود جلاليها به آذربايجان ، حركت طايفه « كوره سون/كوره سين »لي به سلماس و استقرار انها در سلماس بود. كوره سينلي ها از ايل چپني يكي از 24 قبيله اوغوز بودند. اينان قبل از صفويه در آناطولي در جنوب درياي سياه در منطقه «گيره سون» زندگي مي كرده و تمايلات صوفيانه داشتند .  همين امر سبب بروز اختلاف ها و تنش هايي بين عثماني ها وتركان  چپني گشت.

چپني ها در زمان اوزون حسن به حكومت آق قويونلوها پيوستند كه در رأس انها ايل آلدي بگ قرار داشت . در زمان صفويه نيز چپني ها زير فرمان امپراطوري صفوي قرار داشت . باقي چپني هاي ساكن عثماني در جنگهاي مختلف عثماني صفوي به نفع صفويان وارد جنگ مي شدند. در سال 976 ( 1568) به فرمان سلطان عثماني تمام چپني هاي وان از منطقه هم مرز آذربايجان آخراج شدند. در زمان سلطنت سلطان طهماسب در ميان افراد گارد شاهي ، نفراتي از چپني ها هم ديده مي شوند. در وان عليرغم تضييق عثماني ها به انها از نفوذ چپني ها كاسته نشده بطوريكه در سال 955 (1548) در زمان سلطنت سلطان سليمان قانوني، حاكم وان از تركان چپني بود و جالب اينكه در عين زمان حاكم اورميه سليمان چلبي نيز از تركان چپني بود وي در جنگ با عشاير كرد كشته شده .

پس از ورود چپني ها به سلماس از آنجايي كه اينان از محال « گيره سون » عثماني( شرق آناطولي ) آمده بودند در ميان مردم آذربايجان به گيره سون لي يا كوره سونلي مشهور شدند. بيش از ده روستاي سلماس امروزه كوره سونلي / كوره سينلي نشين مي باشد.

لهجه اهالي محال كوره سونلي سلماس مابين لهجه آذربايجان و آناطولي مي باشد. فولكلور اينان نيز عيناً مانندساير مردم آذربايجان مي باشد.

لك هاي سلماس

آنچه معلوم است اين است كه لك ها بر اساس سندي رسمي همزمان با حكومت شاه اسماعيل در نواحي سلماس سكونت داشته اند. گرچه ابوالقاسم طاهري ادعا كرده است كه لك ها را نادرشاه از جنوب به لكستان سلماس كوچ داد[12] .  در عالم آراي عباسي كه در اواخر عصر شاه عباس تأليف شده در ذكر «امراي قبايل مختلف كه از اويمآقات قزلباش نيستند » از « ساروخان سلطان سلماسي مير جماعت لك سلماسي » نام مي برد. طبق اين فرمان هم در ربيع الثاني 1067 و سال بعد « عباسقلي خان سلماسي » امارت آن جماعت را دارد . سالها بعد در تذكره الملوك كه مقارن استيلاي افغانها تأليف شده و ضمن فهرست حكام از « حاكم سلطان لك سلماسي »ذكري شده است . از مجموع اينها بر مي آيد كه لك ها كه لااقل از اوايل قرن دهم همزمان با حكومت شاه اسماعيل در سلماس سكونت داشتند عليرغم جنگهاي فراوان عثماني صفوي بر سر جاي خود باقي مانده اند . اما بعد از صفويه ديگر از انها به صورت واحد ايلي نامي نيست. معلوم مي شود كه اندك اندك زندگي ايلي رارها كرده ده نشين شده اند. حتي از اينكه اسكندربيگ انها را خارج از طوايف و ايلات آورده و در اين فرمان هم از انها به جماعت لك تعبير شده است مي توان استنباط كرد كه در همان قرون هم وضع ايلي و چادر نشيني نداشته اند گرچه تا حدود بيست سال قبل ييلاق وقشلاق گروهي ازدآمداران لك سلماس ادامه داشت.

در فرهنگ جغرافيايي ايران براساس مطالب گرد آوري شده از مسموعات و روايات موجود در عامه نوشته شده است كه اهالي اين منطقه از لكستان قفقاز كوچانده شده اند. با توجه به فرمان شاه عباس دوم مي بينيم كه يكي از جماعت لك سلماس و ظاهراً از رؤساي انها از ملازمان كپك سلطان بوده و از آن طرف گفتيم كه كپك سلطان سرداري نخجوان ارس را داشته و در آنجا كشته شده قرينه بسيار ضعيفي براي تأييد آن روايت محلي بدست مي آيد . گفتني است هيچگونه ارتباطي فرهنگي ، تاريخي بجز

حمله سلطان مراد چهارم به آذربايجان و سلماس

در سال 1045 قمري، سلطان مراد چهارم شخصاً عازم تسخير آذربايجان گرديد ابتدا به ايروان حمله و از آنجا به تبريز و سپس به سلماس حمله كرد. اطلاعات اين سفر جنگي در نسخه خطي «دؤردونجو سلطان مرادين ايروان و تبريز سفري روزنامه‌سي» ( استانبول ، توپقاپي سرايي، بغداد كؤشكو كيتابخاناسي 405 نومره ال يازما) موجود است

اطلاعاتي در مورد قلعه سلماس ، اواخر  دوره صفويه به نوشته اولياء چلبي جغرافيدان عثماني :

سلماس قالاسي ، يعني دلماس شهري، ايلك تيكيجي سي بوذرجمهردير . بركتلي بير دوزنده اوْلوب قويون و جاميشي چوخ اوْلدوغونا گؤره حاكيم بوذرجمهربو شهره «ديلي ماست» آديني وئرميشيدير!!! كؤنول قلب قاتيغي !! دئمك دير . سونرا هولاكوخان     مغول لار لا گليب عباسي لرده ن المستنصربالله اوزه‌رينه بغدادا گئده ركن بو شهري داغيتميشتير! سونرالار جهانشاهين سلماس آدلي وزيري بوراني آبادلاشديريب آديني سلماس قْويموشدور! . بو قالانين ديبينه گلدييميز زامان خان بيزي قارشلاييب و اوْنون ائشيك آقاسي اورميه خاني‌ني سارايا آپاردي. مرتضي پاشا آغاسي و بير منشي نين مسافيري اولدوق قالانين سيرو تاماشاسينا باشلاديق. قالا ، گئنيش بير چؤلون ايچريسينده يئرلشيب دؤرد طرفده‌ن اورميه، تسوج، قوُملا(خامنه) قاراباغلار، خوي، مرند، بهيستان ، چورس خانليق لاري ايله قونشو اوْلان سلماس چؤلو بئش پاسين و موش چؤلو بوْيدا اوْلوب قپچاق كيمي گئنيش بير يئردير. قوزئي يه باخان قالا قاپي سيندان ايچري گيرركن ساغ طرفه دؤرد گوشه داشي اوزه‌رينده « آمره حاضه سور المتين عامر هذا سور المتين به ايام تاج الدين عليشاه و بنايي حاجه ناكدي ماكريزي» يازيلميش دير. قالانين ديوارلارينين اطرافي مين آدديمدير. هاواسي سويوق دور. قالانين غربينده‌كي چاي پنياينش و آبآقاي داغلاريندان گله ره‌ك نئچه يوز مين باغ و باغچادان گئچه ره‌ك اورميه گؤلونه تؤكولور. آخار سولاري يولي اوستونده سو قويولاري دا واردير. عجملر عثمانلي عسگرلرينده‌ن بير چوخونو توتوب بو قويولاردا اسير ائتميش ديلر. بو ديارين سولاري نين هامي‌سي يئر آلتيندان كئچير. قالانين هم ايچينده هم‌ده باييريندا خان سارايي واردير. خان نئچه مين نؤكره ماليك دير. قالا دا بئش يوز ديزچؤكن نؤكرلري، مفتي، دارغا، منشي و كلانتري، ياساوول قالاسي، شهبندري و مهمانداري واردير. اهالي سي آت مينرلر. كندلري نين جاماعاتي گيزلينده سنّي مذهبينه اعتياد ائديرلر. قالا اهالي سي تجارتله مشغول اوْلور. شهر اطرافيندا ايسه قالا ديوارلاري يوخدور، آنجاق دؤرد طرفينده خندق قازيلميش دير. اوچ قاپي سي واردير. اورميه قاپي سي قبله يه  تسوج قاپي سي باتي يا ! تبريز قاپي سي دوغويا آچيلير. قاپي نين باييرينداكي ياشاييش قصبه نين اطرافي يئددي مين آدديم دير. شهر ده اوچ مين ائو، اوچ جامع، دوْقوز محله واردير. دؤرد محله‌ده عجم سنّي لري و بئش محله‌ده ايسه گؤي دوْلاق‌لار ياشيرلار. خان و حامام لاري برـ بزه‌كلي دكان‌لار ، قهوه خانالار واردير. يول لاري حددينده‌ن آرتيق تميز اوْلور. بير سالخيم اوزوم ايرمي دوككا گلير. بورانين اوزومو حدينده‌ن چوخ شيره‌لي و سولو اوْلوب ، قيرخ نوع آرمودو  واردير. بيتكي و تاخيلي‌دا چوخ دور. چاي لاري يئر آلتي ايله اخير سلماس ولايتي گئنيش ، آباد و اهالي سي ايسه خوشبخت دير. هله يئنه ده مراد خانين اولدوغو يئر بير مسير (گزينتي‌يئر) كيمي دورور. سلماس شهري خويون باتي سندا اوْلوب بير آز قوزئيه مئيللي دير. خويلا سلماسين اراسي يئدي ، تبريزله سلماسين آراسي ايسه اوْن آغاج دير.

افشارهاي آذربايجان و سلماس

افشارها يكي از 24 قبيله تركان اوغوز و از اولاد آوشار ( افشار ) ، نوه اوغوزخان و پسر ييلديزخان و يكي از پنج قبيله ترك معروفي هستند كه طي هزاران سال بر خاور ميانه حكم راندند.

افشار ها از قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي ( چهارم و پنجم هجري ) همراه با سلجوقيان و بعد از انها به ايران و آناطولي و عراق و سوريه آمدندو عمدتاً در آناطولي و آذربايجان و عراق مستقر شدند.

افشار به معني چابك ، مباشر و مطيع ( از فعل آوش ) به معني مطيع در تركي قازان و كريمه ، معني كرده اند نخستين كوچ بزرگ آنان در قرنبه رياست آق سونقور كه مؤسس اتابكان موصل بود به سوريه انجام شد و در قرن 12 كوچ بزرگ ديگري به رياست قوش طوغان ( قوش دوغان = پرنده زا ) و اصلان بيگ به خوزستان انجام شد در قرن 13 ميلادي ايلي مغولها را پذيرفته و به جنوب آناطولي رفتند و حكومت خاني    قره مان ( كارامان ) را تشكيل دادند. افشارهاي آناطولي از احفاء سه خانواده از حلب آمده هستند:

1 ـ قوت بيگلي

2 ـ گوندوز اوغول لاري

3 ـ كوپه ك اوغول لاري.

در اواخر قرن 15 ميلادي ، اوايل حكومت صفويان ، افشارهاي آناطولي دسته دسته به آذربايجان كوچيدند كه در رأس آنان منصور بيگ بود و جزو قيزيلباشان شدند.

منصور بيگ از دوستان نزديك اوزون حسن آق قويونلو بود كه به ولايت كهگيلويه منصوب شد و در زمان شاه اسماعيل ولايت فارس يافت و پسرش الوند والي كهگيلويه شد و بعد از او پسرش محمد ميرزا والي شد.

افشارهاي كهگيلويه از شاخه هاي گوندوزلو وآراشلو بودند. نادر شاه افشاراز تيره قيرخلوي افشار بود.

افشارها تا مدتهاي مديد در اورميه سرحددار كشور بودند.

با توجه به شواهد و قراين مي توان گفت روستاهاي «مافي‌كندي» و «بركشلو» افشار نشين بوده است. مافي ها و بركشلو ها طايفه اي از افشارها بودند.

نابودي شهر و قلعه  سلماس در اواخر صفويه

ديديم جنگهاي مستمر صفويه و عثماني ها هر ساله خسارت فراواني به شهر سلماس وارد مي كرد و جمع كثيري از مردم سلماس به سبب عدم امنيت جاني و مالي جلاي وطن مي كردند. همين امر سبب تخريب كامل شهر سلماس شد بطوريكه همزمان با حكومت نادرشاه از شهر سلماس جز نام چيزي باقي نماند و آنچه كه در تاريخ ذكر مي شد فقط نام سلماس بود و بس. محل قديم شهر سلماس به استناد نوشته هاي تاريخي ، در غرب سلماس امروزين بوده ، امروزه بقاياي گورستان و آثار اين شهر كمابيش در غرب كهنه شهر فعلي ديده مي شود.

قصبه ديلمقان (ديلمان) Dilmgan  در شرق سلماس قرار داشته و نسبت به سلماس دوره صفوي از اهميت كمتري برخوردار بود بطوريكه كاتب چلبي مشهور به حاجي خليفه در كتاب جهان نما ( قرن يازدهم هجري ) در باره سلماس و ديلمقان مي نويسد:

« سلماس شهري است از شهرهاي سرحدي آذربايجان و معدود از تومان خوي كه عبارت از سلماس و اورميه و خوي و اشنويه است . اين شهر در هفتاد ونه درجه طول و سي و سه درجه عرض و در سمت غربي تبريز در منتهاي حدود آذربايجان واقع است . اين قصبه از طرف شرق به قصبه ديلمغان و بحيره اورمي و از جانب جنوب به اشنويه و از جهت غرب به كوهستانات حكاري و از سمت شمال به گردنه قوسقون قران محدود مي شود .»

به تدريج با توسعه قصبه ديلمقان ، احمد خان دنبلي با احداث ديواري بر اطراف آن ، ديلمقان را مركز ولايت سلماس برگزيد . اين حادثه در اوايل دوره قاجاريه اتفاق افتاد .

اوضاع سلماس پس از كشته شدن نادر شاه

پس از كشته شدن نادر شاه ، سرداران وامراي وي از ابراهيم خليل خان جوانشير گرفته تا ابراهيم شاه افشار ادعاي حكومت آذربايجان كرده و در اين راه كوشيدند . آزاد خان غلجايي نيز كه تبريز را در تصرف داشت نيز خيال حكومت بر آذربايجان را داشت . نقي خان افشار حاكم اورميه چون اين خبر را شنيد با هماهنگي با اهالي خوي وسلماس قشوني بيست هزار نفري جمع و آزاد خان را به نخجوان فراري داد. نقي خان افشار با شاهبازخان دنبلي حاكم خوي به تعقيب آزاد خان پرداخته و در جنگي كه در كناره هاي رود ارس رخ داد ابتدا افشار ها و سپس دنبليها فرار كرده آزاد خان توانست به ترتيب خوي و سلماس و اورميه را تسخير كند .[13] بدين ترتيب  آزاد خان كه روز به روز استقلالش بيشتر مي شد به فكر غلبه بر گرجستان افتاد. در اولين جنگ شكست خورد ولي در دومين جنگ گرجستان را به پرداخت خراج به آذربايجان متعهد شد .

تسلط آزادخان غلجايي بر سلماس سالها ادامه داشت تا اينكه در سال 1171 هـ محمد حسن خان قاجار طي نامه اي به شاهباز خان درخواست كمك به اخراج آزادخان غلجايي از آذربايجان را كرد.

 پس از پيوستن افشارها و دنبلي ها به محمد حسن خان قاجار در جنگي كه مابين طرفين در چمن دولامه اورميه روي داد آزادخان شكست خورده و به حكاري فرار كرد و محد حسن قاجار افاغنه را به مازندران فرستاد. پس از كشته شدن محمد حسن خان قاجار ، آزادخان افغان با پانزده هزار كس از افغان و اكراد به قصد آذربايجان آمد كه دوباره شكست خورده به گرجستان گريخت.

كريم خان زند در سال 1176 هـ به خيال تصرف آذربايجان به اورميه تاخته و پس از تصرف آنجا به سلماس حمله كرده و از راه سلماس به خوي رفت و آنجا را نيز ضميمه حكومت خود كرده ابراهيم خان بغايري خراساني را به حكومت سلماس منصوب كرد. قبلاً حكومت خوي و سلماس از آن احمد خان دنبلي بود. درسال 1184 درگيري بيگلربيگي اورميه و خان خوي در كنار قره سوي خان تختي سلماس موجب صدماتي به اهالي سلماس شد. در سال 1195 خليل خان جوانشير «به اغواي رمل ملاپناه منجم قره باغ» قصد حمله به خوي و سلماس داشت كه اين حمله ناكام ماند . گفتني است ملاپناه مشهور به واقف صدراعظم‌خان قره‌باغ و يكي از چهره هاي باارزش ادبيات آذربايجان در سده هيجده و نوزده ميلادي بوده است.

پس از كريم خان عليمراد خان زند ، جاي وي را گرفت. از آن طرف نجفقلي بيگ خان تبريز با همدستي برادرزاده اش احمد خان ، خان خوي نامه اي به عليمرادخان نوشته وي را به آذربايجان دعوت كردند . از بس قدرت امام قلي خان افشار خان اورميه در قلوب اهالي عراق عجم استيلا داشت كه به اين دعوت اعتنا نداشتند . بالآخره عليمراد خان زند تصميم گرفت با همكاري خوانين آذربايجان ، امام قلي خان افشار اورمي را سركوب كند .

چمن ديريش سلماس ميعادگاه قشون احمدخان، خان خوي، علي خان افشار حاكم خمسه، احمد خان مقدم حاكم مراغه نجفقلي حاكم تبريز، صادق سلطان حاكم سراب. عباسقلي خان كنگرلي با جمعيت نخجوان و ايروان شده و پس از جمع شدن تمام قشون ، همگي با هم حركت كرده و از گردنه قوشچي سرازير شده و « صحراي جبل و امام كندي و كنار بحيره شاهي  از جوشن لشكر درياي مواج مي نمود». در جنگي سخت در پنج شنبه 18 ذي حجه 1197 امام قلي خان افشار شكست خورد و حكومت اورمي از جانب عليمرادخان زند به امير اصلان خان افشار داده شد.

وي به محض رسيدن به اورميه محمد قلي خان برادر امامقلي خان را از اورمي به سلماس فرستاد و در آنجا زنداني كرد . ابراهيم خان افشار جهت كسب حمايت احمد خان وارد خوي شده اوضاع اورمي را براي وي توضيح داد .در اين رابطه احمد خان گفت امشب مهمان باشيد « فردا نوشته آدم ميدهم تا محمد قليخان را از سلماس ببريد. ابراهيم خان گفت ما را حاجت به حكم و حمايت تو نيست بعون الله تعالي اين بگفت و با اشخاص مفصله سوار شده به دلمقان سلماس ايلغار نمود »و محمد قليخان را آزاد كرد.

چمن ديريش سلماس در زمان حكومت حسنقلي خان پسر احمد خان دنبلي بر خوي و سلماس محل تجمع قشون آذربايجان براي جنگ با قشون خوي و سلماس بود . جريان از اين قرار بود كه خان خوي از پرداخت ماليات به خان افشار خودداري كرده و اين موضوع به درگيري انجاميد كه پس از چندي حسينقلي‌خان تسليم شد .( سال 1203 هـ .ق )

 انتخاب شهر و قلعه ديلمقان  به عنوان مركز ولايت سلماس

همچنانكه قبلاً اشاره گرديد شهر سلماس به سبب اوضاع نا مساعد سياسي و امنيتي متروك و مخروبه گرديده و آنچه كه در منابع «تاريخ اواخر صفويه و استيلاي كريم خان زند و حكومت افشارها و ساير كتب مربوط به تاريخ آذربايجان » تحت عنوان سلماس ذكر مي گرديدمحال سلماس بود نه شهر سلماس . بي‌شك اهميت و شكوه و عظمت قبلي شهر سلماس سبب جاويدان شدن نام سلماس شده بود و گرنه صدها مورد تخريب و فراموشي نام شهر به كرات در هر دوره تاريخي ثبت و ضبط است.

ميرزا حسن زنوزي ، كه از مشاهير آذربايجان عصر فتحعليشاه قاجار مي باشد در كتاب رياض الجنه در باره آباداني ديلمقان مي نويسد :

در اين سنوات كه قريب چهل سال است به واسطه تسلط و عدل و داد حكام دنبلي ولايت سلماس داير وآباد بلكه فخرالبلاد و اهالي هميشه بر الوار و اكراد غلبه تمام دارند و اكثر مردمش متمول و صاحب ثروتند و خديو شهيد سعيد احمدخان (دنبلي ) قريه ديلمقان را باوري عظيمي كشيد و آنجا را شهرچه اي ساخت و دكاكين و حمامات و مساجد و رباطات و عمارات عاليه در آنجا بنا نمود و اولادش هم در آبادي آنجا كوشيدند . در مقدمه استيصال خوي آنجا هم بالمره خراب و پايمال و اهلش دربدر و فراري شدند و دراين اوقات مردمش يكايك جمع مي شوند ».

بدين ترتيب آبادي ديلمقان حصاركشي شده و تقريباً در اوايل عصر قاجاريه به عنوان مركز ولايت سلماس انتخاب گرديد . ديلمقان در سال 1229 هـ داراي 300 خانواده بوده ، حاجي زين العابدين شيرواني در زمان فتحعليشاه سلماس را داراي حدود 1000 خانواده ذكر مي كند.

آيا كهنه شهر امروزين همان  سلماس قديم ( قلعه سلماس )  مي باشد؟

نگارنده فرضيه يكي بودن كهنه شهر با سلماس قديم را درست نمي داند زيرا:

1 ـ براساس نوشته هاي تاريخ نگاران و سياحاني كه از سلماس ديدن كرده اند سلماس قديم شهري مستحكم و داراي برج و باوري سنگي بوده و در جنگهاي مختلف صفوي عثماني از قلاع مستحكم منطقه شمرده مي شد. با مراجعه به خاطرات افراد كهنسال منطقه، كهنه شهر قبل از زلزله  فاقد اين استحكامات بوده است.

2 ـ در نقشه قديمي كهنه شهرمندرج در كتاب  شهر من آقاي  جليلي، هسته اوليه كهنه شهر امام زاده مشهور شهر مي باشد. اين بنا بر اثر انتقال شهر پس از زلزله 1309 به سمت شرق در حاشيه شهر واقع شده است. شهر قديمي سلماس با قدمت شهريتي حداقل 1700 ساله نمي تواند در اطراف امامزاده بنا شود. در هيچ منبع تاريخي نيز به وجود امامزاده در مركز شهر اشاره اي نشده است.

3 ـ شهر قديم سلماس شهري مسلمان نشين بوده و بنا به استندات تاريخی در داخل قلعه شهر اقليت مسيحي يا يهودي وجود نداشته كه كليسا يا كنيسه‌اي هم در داخل شهر موجود باشد. عكس اين مطلب در كهنه شهر قديم ديده مي شود كه شهر اختلاطي از تركان مسلمان ، مسيحيان و يهوديان بوده است.

4 ـ لهجه اهالي محترم كهنه شهر داراي ويژگيهاي منحصر به فرد در زبان تركي آذربايجان است و حتي در ميان تركي مردم شهرستان سلماس كاملاً مشخص و مجزاست. بافرض اينكه سلماس قديم ، كهنه شهر بوده بايد لهجه اكثريت اهالي سلماس لهجه كهنه شهري امروزين مي بود نه اينكه لهجه اهالي كهنه شهر در ميان اهالي سلماس امروزين جزيره‌اي زباني باشد.

5 ـ سنّت ديرپاي عاشيقي از سنن غير قابل انكار تركان و اهالي آذربايجان مي باشد. اين سنّت در ميان اهالي امروزين كهنه شهر ديده نمي شود.

6 ـ قبرستان بزرگ واقع در شمالغرب شهر كهنه شهر مربوط به بقاياي قبرستان سلماس قديم مي باشد كه در جنگهاي صفوي عثماني نابود شد که در غرب قبرستان شهر واقع بود.

7 ـ در نوشته هايي كه اين جانب از آرشيو هاي عثماني بدست آورده و قسمتي از انها را در اختيار دوستان قرار داده ام سلماس و كهنه شهر يكي دانسته شده است. اين اسناد مربوط به جنگ جهاني اول بوده و اشتباه نوِسندگان ارتش  عثماني در اين نقشه ها كاملاً محرز است چراكه در جنگ جهاني اول كه شاهدين اين جنگ در منطقه هنوز هم كم نيستند هيچ زمان كهنه شهر ، سلماس ناميده نمي شد. مطالعات اينجانب در آرشيوهاي عثماني نشان مي دهد كه كارمندان قديم آرشيوها موقع تهيه گزارشهاي جديد به تواريخ مختلف منطقه كه در سالهاي قبل نوشته شده رجوع    مي كردند. با مراجعه به تاريخ آذربايجان و احراز وجود شهر سلماس در زمانهاي گذشته و كلمه كهنه شهر در حال حاضر ، آنان نيز  به اشتباه افتاده اند كه كهنه شهر امروزين همان سلماس قديم ميباشد. اين اشتباهات در ميان جغرافيدانان به کرات ديده شده است.

8 ـ آذربايجان در سلسله هاي مختلف معمولاً نقش هسته اوليه دولتها را بازي مي كرد در دوره قاجاريه نيز آذربايجان از اين امر مستثني نبوده است. سلماس هم از شهر هاي معتبر آذربايجان و در سر حد آن قرار داشت.  به فرض انتقال مركزيت شهر از سلماس قديم به ديلمقان ، منابع تاريخي دوره قاجار كه كم هم نيستند و يا كتب تاريخي دولتی  مختلف كه در تبريز ، اورميه و حتي خوي نوشته شده اند اطلاعي در اين مورد به ما مي دادند كه در اينباره هيچ نوشته رسمي و دولتي و حتی غير دولتی درباره انتقال مرکزيت از سلماس به ديلمقان دست نداريم.

سلماس با ورود به دورة قاجار وارد موقعيت ممتازي شده علاوه بر تثبيت كامل ادبيات ،فرهنگ و هنر آذربايجان در سلماس موجب بارورتر شدن استعداد ادبا و شعرا و رجال سياسي در عهد قاجار شد عليرغم اين موقعيت زيباي فرهنگي و ادبي سلماس ، حوادث دردناكي در سلماس آنروزگار به وقوع پيوست كه اختصاراً به آنها اشاره مي گردد :

طغيان جعفر قلي خان دنبلي در خوي و سلماس عليه تسلط قاجارها

عباس ميرزا در سال 1214 هـ. ق به تبريز آمد و شروع به سرو سامان دادن به اوضاع مملكت شد. در همين حال خبر آوردند كه جعفر قلي خان دنبلي كه بعد از برادرش حسين خان ، حكومت خوي وسلماس را به دست گرفته است ، قصد طغيان دارد.

عباس ميرزا براي امتحان وي و اينكه آيا وي لياقت جانشيني حسين خان بر دو شهر مرزي خوي وسلماس دارد يا نه ، وي را به تبريز خواست.

جعفر قلي خان كه تا آنروز در خفا با فتحعليشاه مخالفت مي كرد ، مجبور به آشكار كردن موضع شد و از پذيرش دستور عباس ميرزا سرپيچي كرد و شروع به استحكام قلاع سلماس نمود.

عباس ميرزا پس از دريافت خبر طغيان وي ، به قصد سركوبي ، قشوني مركب از سواره و پياده تهيه كرده از تبريز حركت ودر يام مستقر شده و از آنجا دستورحمله به سلماس را صادر كرد.

جاسوسان جعفر قلي خان به سرعت خبر حركت عباس ميرزا و قشون مسلح وي را به اطلاع جعفر قلي خان رساندند. وي پس از دريافت اين خبر ، به سرعت قشون گيري خود افزوده از ايروان گرفته تا قارص سرباز مزدور گرد آورده و قورخانه‌مجهزي آماده و خود را براي دفع حمله عباس ميرزا آماده كرد .جمع قشون وي را 15 هزار نفر نوشته اند . ولي واضح است كه اين رقم گزافه است ، خاصه آنكه مدت قشون گيري كم بوده است . جعفر قلي خان براي امنيت بيشتر و حفظ سلماس در قبال حمله عباس ميرزا و اينكه اگر سلماس تسخير شد كوهستانهاي غرب آذربايجان به دست عباس ميرزا نيفتد، به قلعه مستحكم هؤده ر كه در 14 كيلومتري غرب سلماس واقع است ، حمله كرده و آنجا را به تصرف خود در آورده ابدال آقا نامي را با عده اي مأمور حفظ آنجا كرد.

در اين حين طايفه حيدرانلو را كه از قبايل سرحدي عثماني شمرده مي شدند و جزو اتباع عثماني بودند ، براي كمك به جعفرقلي‌خان به نزد وي شتافتند و جعفر قلي خان را بيش از پيش بر عقيده خويش مستحكم و استوار نمودند.

جعفر قلي خان دنبلي پس از اطمينان از استحكام قلاع غرب براي حفظ سلماس و بستن راه سلماس، دشت سلماس را به آب بست و مانع طبيعي بر سر راه عباس ميرزا ايجادكرد ، بطوريكه تصرف سلماس از شرق غير ممكن شد و تنها راه نفوذ ، پيشروي از طريق كوههاي غرب بود كه اين راه نيز به خاطر استحكام هؤده‌ر و زياد بودن افراد مسلح جعفر قلي خان بعيد بنظر مي رسيد. با ايجاد اين موانع ، جعفر قلي خان  بيش از پيش بر پيروزي خود و حكومت بر كل آذربايجان اميدوار شد. ولي وي در جنگ با عباس ميرزا شكست خورد و كل منطقه به دست قاجاريه افتاد.

يكي ديگر از مهمترين حادثة دوران نخست قاجاريه تهاجم روس ها به آذربايجان و تصرف سلماس در دور دوَم تهاجمات بود كه در طي اين تهاجمات سلماس به اشغال روس ها در آمد تا اينكه عباس ميرزا نايب السلطنه با پرداخت شانزده هزار تومان توانست روسها را از سلماس بيرون كند . تبعيد علي محمد باب به سلماس و زنداني شدن وي در قلعة چهريق سلماس و طغيان اشرار به سركردگي محمد آقا جد اسماعيل آقا و تهاجمات و غارت آنها در سلماس و روستا هاي محال كوره سين لي سلماس از مهمترين حوادث قبل از مشروطيت سلماس مي باشد .

 نفوذ ميسيونهاي مذهبي در آذربايجان

از وقايع ديگر اين دوران كه همزمان با آمدن هيئت نظامي فرانسوي مي باشد ، نفوذ ميسيونهاي مذهبي مسيحي به سلماس و استقرار انها در سلماس مي باشد. ميسيونهاي لازاريستها كه به سلماس آمده بودند، مدارسي در سلماس داير كرده كه به زبان فرانسه تدريس مي شد و از شاگردان بي بضاعت شهريه دريافت نمي شد.

خواهران نيكوكار سن ونسان دوپول كه وابسته به لازاريستهاي فرانسوي بودند، در سلماس فعاليتهايي داشتند.

از آن طرف ميسيونهاي كاتوليك يوناني هم به سلماس آمده بودند و براي نشر و تبليغ مذهب خويش، تبليغاتي در سلماس مي كرده و مدارسي تأسيس كرده بودند.

 سلماس در انقلاب مشروطيت آذربايجان

 سلماس يكي از ولايت هاي مشهور آذربايجان و مركز آن ديلمقان از جمله مراكز مهم تجارتي آذربايجان محسوب مي شود . موقعيت ممتاز سلماس باعث شده بود تجارت به يكي از پيشه هاي اصلي منطقه درآيد. تجارت باكو ، تفليس و استانبول در ديلمقان و آذربايجان از رونق خاصي برخودار بود و از ديگر سو همانندي فرهنگي مثلث باكو ، تبريز و استانبول سپ شده بود رفت و آمد بين سه رأس مثلث بيشتر بود بطوريكه روس ارس يكي از پر رفت و آمد ترين محل عبور در آذربايجان محسوب مي شد . براي اين مردمان كه ابتدايي ترين حقوق بشري بي بهره بودند سيستم منظم حكومتي حكومتي ، دواير مختلف دولتي ، مناظر عجيب از سيستم فرهنگي ، اداري منطقه بسيار عجيب مي نمود و بسياري از آن اين موضوع را بسان سوالي براي خود مي دانستنند كه چرا ما در عين همانند ملّي از فاميلهايمان عقب هستيم . در سلماس گروهي از اين بازرگانان و روشنفكران اروپا ديده كه عمدتاً همفكر بودند به تدريج باهم آشنا شده و از اوضاع نا بسامان اين سوي ارس صحبت مي كردند .شهيد ميرزا سعيد سلماسي اولين و جوانترين عضو اين گروه 14 نفره از اولين مشروطه خواهان سلماس بود . اينان به تدريج به متشكل كردن فعاليتهاي خود پرداختند ولي چون جلسات اينان به حكومت سلماس گزارش داده شد براي روي گم كردن جلسات مترقي خود را پر از مراسم روضه و مرثيه برگزاري مي كردند . اين وضع تا اعلام رسمي مشروطيت ادامه داشت. ميرزا سعيد سلماسي ، ميرزا محمود غني زاده سلماسي ، ميرزا عبدالرضا پياميار ، حاجي پيشنماز سلماسي و برادرش صدرالاسلام ، بلال آقاي كهته شهري از جمله اعضاي فعال اين كميته فعلاً بي خبريم. ميرزا سعيد سلماسي شاعر ، ژورناليست ، آزاديخواه ، باني شعر نو در آذربايجان و ملل شرق (زبان فارسي) ، باني اولين مدرسه سبك نوين در سلماس ، عضو انجمن مشروطة‌ سلماس ، باني اولين كتابخانه عمومي سلماس  
باني اولين صندوق خيرية‌ سلماس ، باني اولين قرائتخانه عمومي سلماس در سن 21 سالگي در كمال نا باوري به شهادت رسيد و عموم آزاديخواهان آذربايجان و عثماني را متأثر نمود.

سلماس در فجايع جيلولوق

از اوايل قرن بيستم، ارامنه متعصب شروع به تحركات خشن نموده و در سال 1905 م جنگ سراسري بر عليه مسلمانان قفقاز شروع كرده و مشغول پاكسازي منطقه‌اي كه آنرا "ارمنستان بزرگ" مي‌نامند؛ كردند. عليرغم سركوب سريع اين شورش، افراطيون ارمني تا شروع جنگ جهاني اول (1914 م) گهگاهي به فاليتهاي ضد اسلامي دست زده و هراز چندگاهي به اعمال تروريستي مي‌پرداختند. تا اينكه با شروع جنگ حهاني اول، ارامنه ساكن عثماني و ساير مناطق اسلامي نيز وارد دسته‌بندي‌هاي سياسي – نظامي منطقه شده و با ورود به اتحاديه ضد اسلامي، روس، انگليس و فرانسه، عليه دولت اسلامي عثماني دست به اقداماتي زدند كه شرح جزئيات، در كتاب "تاريخ ارمنستان" هراند پاسرماچيان، به وضوح مشهود است.

اقدامات تحريك‌آميز ارامنه اگرچه نتوانست در سرنوشت نهايي جنگ تاثيري بگذارد ولي تا حدي فكر قشون عثماني را به خود مشغول كرد. بنابراين دولت عثماني ابتدا به جمع‌آوري اسلحه ارامنه عثماني پرداخت تا از اين اسلحه‌ها عليه عثماني استفاده نشود. سپس چون اين اقدام كارساز نسد؛ شروع به انتقال ارامنه به پشت جبهه‌هاي جنگ نمودند. در اين حين جمع كثيري از آنها كه درصدد پيكار با عثماني‌ها در جبهه متحد با روسها بودند شكست خورده به روسيه و يا آذربايجان (مناطق غربي آن اورميه، سلماس، سولدوز) كه آن زمان در اشغال روسها بود فرار كرده و از طرف مردم آذربايجان عليرغم شرايط سخت جنگي، پناه داده شدند و مردم آذربايجان با اين رفتار خويش ديگر بار روحيه نوع پروري و انسان دوستي خود را - عليرغم دشمني ارامنه با آنها-  نشان دادند.

با ورود مسيحيان (مركب از ارامنه و آسوري‌ها) به اورميه و سلماس عملا صدهزار نفر مسيحي وارد آذربايجان شد و تركيب حاكم بر منطقه كاملا به نفع مسيحيان عوض گرديد. كنسول روس در اروميه (نيكيتين) همراه با نمايندگان سياسي فرانسه و انگليس ومسيونرهاي ظاهرا مذهبي از افراد تحت‌الحمايه مسيحي خويش، قشون مسيحي به استعداد 4 گردان تيرانداز آسوري، 2 گردان تيرانداز ارمني با چهارتوپ كوهستاني، سيصد سوار، يك گروهان مسلسل و يك سرويس تلگرافي تشكيل دادند.

قشون مسيحي استقرار خويش بر قسمت غربي آذربايجان  را با كشتار اهالي در روز آخرين چهارشنبه سال 1297 شمسي اعلام كرده و پس از سه روز كشتار مردم و تسليم اهالي اورميه پايان يافت. پس از چند روز سلماس نيز به تصرف مسيحيانن كه در آذربايجان آنها را "جيلو" مي‌نامند؛ درآمده و مسيحيان شروع به تصفيه قومي منطقه از ترك مسلمان به مسيحي كردند. كه خوشبختانه مصائب و مشكلات مردم اورميه بيش از چهار – پنج ماه طول نكشيده و قشون عثماني آزادسازي مناطق غربي آذربايجان را وجهه همت خويش قرار داده و در تابستان سال 1298 شمسي، مسيحيان، سلماس و اورميه را طي جنگ با عثماني ها تخليه و به سوي بغداد – محل استقرار انگليسيها – متواري شدند.

در اين فاجعه هولناك انساني ، بيش از يكصدهزار نفر آذربايجاني در اورميه و سلماس و سولدوز و قوشاچاي توسط ارامنه و آسوري‌ها قتل عام شدند. حال پرسش اينجاست كه آيا 24 آوريل، سمبل كشتار مسلمانان اورميه و سلماس مي‌باشد يا ارامنه مهاجم؟

شورش سيميتقو

با پايان يافتن جنگ جهاني اول و جنايات جيلو ها سيميتقو رئيس عشاير شكاك در اورميه و سلماس عليه دولت مركزي قيام نمود. اين عصيان با كشتار مردم سلماس و اورميه ادامه يافت. اذر 1298 با حمله اكراد به قره قشلاق جنگ بزرگ لكستان شروع وبا شكست اهال لكستان سلماس تمام شد. در اين جنگ صد ها نفر از اهالي لكستان كشته و زخمي شدند. دولت براي تاديب اكراد اردويي به سلماس فرستاد كه اين عمليات با مذاكرات صلح بين طرفين به اتمام رسيد. در اذر سال 1299 دوباره اردويي به فرماندهي امير ارشد به سلماس آمد كه اين اردو با كشته شدن امير ارشد دست خالي به تبريز برگشت. مرداد 1301 شمسي در واقع شكست سيميتقو از قواي دولتي بود كه منجر به فرار سيميتقو به كوههاي مرزي با تركيه و عراق گرديد. سيميتقو تالش نمود در سالهاي بعد دوباره به غرب آذربايجان هجوم آورد ولي كاري از پيش نبر . وي در سال 1309 در اشنويه كشته شد.

در سال 1305 پادگان سلماس شورش نموده و فرمانده پادگان را به قتل رساندند. اين ماجرا نيز با اعدام سربازان خاطي پادگان سلماس به اتمام رسيد.

1930م ( 6 مه ) : روزسه شنبه 16 ارديبهشت 1309 هـ .ش.

زلزله اي كه بزرگي آنرا 5/5 = M درجه برآورد كرده اند سلماس را در ساعت 10 صبح تكان داده و باعث خرابي چند دكان و خانه شده تقريباً پانزده نفر تلف شدند و قسمتي از اهالي شهر را تخليه كردند. روستاهاي هفتوان، كوچه ميش و كلشان تخريب شدند در هفتوان، چند خان به كلي فرو ريخته و يك زن با يك كودك زير آوار ماندند.  در كوچه‌ميش و كلشان تقريباً تمام خانه ها تخريب و در هر كدام يك نفر كشته شدند. در روستاهاي ديگر سلماس آسيب ها كمتر بود مثلاً در كهنه شهر ، پته وئر (Pata ver ) سارنا، پيه جوك (Payajuk )چند خانه فرو ريخت و بيشتر انها ترك خوردند در ديگر روستاها نظير ملحم، اؤله، خسروا، ديريش و مغانجيق بيشتر خانه ها ترك خوردند . كمي دورتر از رو مركز زلزله كه آن را بربريان (1977) و بولتن مؤسسه ژئو فيزيك 15/38 درجه شمالي و 75/44 درجه شرقي (منطقه تمر، شورگل ) برآورد كرده اند. در روستاهاي حبشي ، افتاخانا ، ياوشانلو ، عه يه ن ،و سنجي  تنها چند ديوار ترك خوردند . اين زلزله كه در حقيقت پيش زلزله اصلي زلزله مهيب سلماس بود اين اثر را داشت تا به مردم سلماس و روستاهاي اطراف هشدار ترك خانه ها را بدهد و بدينسان جان خود را از زلزله هاي احتمالي نجات دهند. در اين ميان نقش فرمانده سربازخانه سلماس چشمگير بود . فرمانده پادگان سلماس ضمن هشدار به مردم سلماس ار بابت نخوابيدن در زير  سقف سنگين خانه ها تمام سربازان پادگان سلماس را به حالت آماده باش در خارج پادگان نگه داشته بود كه آمادگي و كمك اين سربازان در فرداي آن زلزله تحسين برانگيز بود . اين زلزله در بولتن مهم زلزله نگاري جهان درساعت هفت و سه دقيقه و بيست و دو ثانيه به وقت جهاني و حدود ساعت ده صبح به وقت محلي ثبت شده است. پانزده ساعت بعد در نيمه شب همان روز زلزله اي باقدرت خيلي بيشتر از اثر اين زلزله ، سلماس را بكلي تخريب كرد.

1930 م (7مه)(سلماس):  اين زلزله كه بزرگي آنرا بربريان (1974) 4/7 =M و مؤسسه ژئو فيزيك 2/7= M  برآورد كرده است يكي از مخربترين زلزله هاي آذربايجان و شايد منطقه خاورميانه مي باشد بطوريكه سال 1930 م در تاريخ زلزله شناسي بنام زلزله 1930 سلماس ثبت شده است . پانزده ساعت پس از پيش لرزه سلماس در نيمه شب سه شنبه يا در حقيقت بامداد روز چهارشنبه 17 ارديبهشت زلزله اصلي در آن واحد موجب تخريب كامل ديلمقان  dilmgan و حدود شصت روستا در دشت سلماس و منطق حاشيه آن شد . دامنه آسيبها از دشت سلماس به دهستان قوطور و مسير علياي زاب در تركيه كشيده شده بود و موجب كشته شدن 2500 تا 4000 نفر در سلماس شد .

پس از استقرار آرامش در سلماس ، شهر جديدي در يك كيلومتري ديلمقان بر محل فعلي شهر سلماس با نقشه صحيح شهر سازي و مهندسي و بصورت شطرنجي مهندس اسداله خاورزمين احداث و به هر يك از اهالي شهر ويران شده سلماس قطعه زمين مناسبي جهت خانه سازي و اسكان داده شد.

دكتر توحيد  ملك زا


کلیه حقوق برای شهرداری سلماس محفوظ است.
DOURAN Portal V3.9.8.211
V3.9.8.211
Ajaums